تبلیغات
عشق ثارالله - زمینه های جنگ جمل و نقش طلحه و زبیر در ایجاد آن
زمینه های جنگ جمل و نقش طلحه و زبیر در ایجاد آن

                                                            یا لطیف

بعد از قتل عثمان مردم با حضرت علی ـ علیه السلام ـ بیعت کردند. بعد از بیعت، علی ـ علیه السلام ـ به مسجد آمد و خطبه ای ایراد کرد که در آن خطبه، خطوط کلی سیاست خود را که بر عدالت عمومی استوار بود، ترسیم کرد و همان خطبه موجب شد تا دنیاپرستان و شهوترانان از آن حضرت کناره گرفته و جبهه ای در مقابل آن حضرت تشکیل دهند. بنابراین تنها چند ماه پس از روی کار آمدن امام علی ـ علیه السلام ـ در سال 36 هجری نخستین جنگ داخلی میان مسلمانان با تحریک گروهی پیمان شکن به رهبری طلحه، زبیر و عایشه، در جمادی الثانیه آن سال برپا شد. اکنون زمینه های ایجاد جنگ جمل را از سوی بانیان آن یعنی طلحه، زبیر و عایشه مورد بررسی قرار می دهیم.

 

الف ـ طلحه و زبیر

همان گونه که اشاره شد، طلحه و زبیر از برپاکنندگان جنگ جمل، می باشند. طلحه از قبیله بنی تیم و پسر عموی ابوبکر[1] و زبیر نیز شوهر خواهر عایشه و پسر عمه حضرت علی ـ علیه السلام ـ بود. [2] بعد از این که علی ـ علیه السلام ـ خطوط سیاست خود را بر عدالت ترسیم کرد و به نویسنده اش دستور داد سهم همه را از بیت المال به طور مساوی تقسیم کند. در این میان برخی از این کار علی ـ علیه السلام ـ دلگیر شدند. وقتی که شخصی به نام «سهل بن حنیف» به پیش آن حضرت آمد و گفت: ای امیرمؤمنان این غلام من است که دیروز غلام بود و امروز من او را آزاد کرده ام! علی ـ علیه السلام ـ به او فرمود: سهم او هم به اندازه سهم توست سپس به هر یک سه دینار داد. در این جا بود که طلحه، زبیر، عبدالله بن عمر، سعید بن عاص، مروان بن حکم و چند تن از قریش و دیگران قسمت خود را نپذیرفته و مخالفت های پنهانی آن ها با علی ـ علیه السلام ـ شروع شد.[3]در واقع سخن طلحه و زبیر به علی ـ علیه السلام ـ این بود که اولاً در کارها با ما مشورت نمی کنی و ثانیاً این که سهم ما را همانند دیگران می دهی! امام ـ علیه السلام ـ در پاسخ به آنان فرمود: تا وقتی حکمی در کتاب خدا آمده، جای مشورت نیست البته اگر چیزی در کتاب خدا و سنت رسول نیامده بود با شما مشورت خواهم کرد. در مورد تقسیم مساوی بیت المال هم امام فرمود: همه ما شاهد بودیم که رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ این گونه عمل می کرد چنان که کتاب خدا نیز همین دستور را می دهد.[4]

بعدها طلحه و زبیر برای اتمام حجت نزد علی ـ علیه السلام ـ آمدند و از آن حضرت، حکومت بصره و کوفه را تقاضا کردند. علی ـ علیه السلام ـ در پاسخ آنان فرمود: باید در این باره فکر کنم و چون اطمینان خاطری از آن دو نداشت خواسته آنان را انجام نداد. به همین خاطر آن دو، دوباره نزد آن حضرت آمده و اجازه خواستند تا جهت انجام عمره به مکه بروند. امام ـ علیه السلام ـ در پاسخ فرمود: شما قصد عمره ندارید! آن دو سوگند یاد کردند که جز عمره منظور دیگری ندارند و نیز سوگند یاد کردند که قصد پیمان شکنی ندارند و دوباره با آن حضرت تجدید بیعت کردند. چون طلحه و زبیر از مدینه خارج شدند به هر کس که برخورد می کردند می گفتند: بیعت و پیمانی از علی بن ابی طالب در گردن ما نیست و ما از روی اکراه و اجبار بیعت کردیم و چون سخن آن ها را به علی ـ علیه السلام ـ گفتند، فرمود: به خدا سوگند اینان نمی خواستند عمره به جای آورند... اینان می خواستند پیمان شکنی کنند از این پس مرا دیدار نخواهند کرد جز در لشکری بسیار که خود را در آن جنگ به کشتن خواهند داد.[5]

شیخ مفید می نویسد: «طلحه و زبیر، با این یقین که پس از عثمان خلافت به آنان خواهد رسید، عثمان را به قتل رساندند و هنگامی که مردم با علی ـ علیه السلام ـ بیعت کردند آرزوی آن دو، در زمامداری بر مردم بر باد رفت؛ از این رو تصمیم به جنگ با آن حضرت گرفتند. [6]

به هر روی طلحه و زبیر به مکه آمدند و به درستی دریافتند که کار آن ها بدون عایشه سامان نمی یابد.[7] آنان به عایشه گفتند: اگر مردم بصره تو را ببینند همگی با تو متحد خواهند شد.[8] با مذاکرات متعددی که صورت گرفت، عایشه پذیرفت تا همراه آنان به بصره برود. رفتن یا به تعبیری بردن عایشه چندان آسان نبود، چون او در درجه اول باید پاسخ، مخالفت آشکارش را با این آیه قرآن می داد که خطاب به زنان پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ می فرماید: «و قَرن فی بیوتکنّ»؛[9]در خانه هایتان بمانید. این آیه به صراحت زنان پیامبر را از بیرون رفتن از خانه که مصداق روشن آن شرکت در نزاع های سیاسی بود، نهی کرده است. طلحه و زبیر با ارسال نامه و پیک های مخصوصی به کوفه و بصره، جمعی از مردم آن دو شهر را که طرفدار ایشان بودند به مکه دعوت نموده و آنها را آماده جنگ کردند.

سپاه جمل به راه افتاد. در نیمه راه در منطقه «حوأب» صدای پارس سگان به گوش عایشه رسید. در این هنگام او به یاد خبری از پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ افتاد که آن حضرت روزی در نزد ام سلمه و عایشه فرمود: ای کاش می دانستم کدام یک از شماست که بر شتری که کرک صورتش زیاد است سوار می شود و سگان حوأب بر او بانگ می زنند و او از صراط و راه حق روی گردان است. حتی این که پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ دست بر پشت عایشه زد و فرمود: مواظب باش تو آن زن نباشی! عایشه در این هنگام مصمّم شد تا باز گردد.

امّا زبیر گفت: به خدا این جا حوأب نیست. طلحه که در عقب کاروان بود به نزد وی رسید و قسم خورد که این جا حوأب نیست و پنجاه تن از کسانی که همراه بودند شهادت دادند و این نخستین شهادت دروغ بود که در اسلام ترتیب داده شد.[10]

شورشیان پس از تسلط نسبی بر بصره اقدام به کشتن حدود پنجاه نفر و غارت بیت المال کردند. آن ها عثمان بن حنیف حاکم بصره، را دستگیر کرده و سر، صورت و ابروی او را تراشیده و از شهر بیرون کردند. زمانی که امام علی ـ علیه السلام ـ او را در این وضعیت دید به گریه افتاد.[11] امام علی ـ علیه السلام ـ به هیچ روی مایل به بر پایی این جنگ نبود لذا سه روز پس از ورود به بصره، با ارسال پیام های مکرر از شورشیان خواست تا از راه و عقیده خود باز گردند، اما پاسخ از آنان نشنید.[12]

امام علی ـ علیه السلام ـ روز جنگ در برابر سپاه شورشی ایستاد و آنان را نصیحت کرده عایشه در آن جنگ سوار بر شتر نر ـ جمل ـ بود امام ـ علیه السلام ـ خطاب به عایشه می فرمود؛ خداوند تو را به ماندن در خانه فرمان داده از خدا بترس و برگرد. طلحه و زبیر را نیز به خاطر آوردن عایشه مورد سرزنش قرار داد.[13] سرانجام سپاه امیرالمؤمنین در این جنگ پیروز گردید و طلحه و زبیر و بسیاری از سران جنگ همچون کعب بن سور ـ قاضی بصره ـ کشته شدند و عایشه را هم به دستور علی ـ علیه السلام ـ به مدینه باز گرداندند.

 

ب ـ عایشه

عایشه دختر ابوبکر یکی دیگر از سردمداران این جنگ است. در حقیقت او همانند ابزاری در دست طلحه و زبیر بود و اقدام او به برپایی و شرکت در جنگ جمل همان بغض و کینه ای بود که او از سال های زمان حیات پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نسبت به بنی هاشم و در رأس آنان به فاطمه ـ سلام الله علیها ـ و علی ـ علیه السلام ـ داشت.[14] افزون بر آن عایشه علاقه مند به بازگشت خلافت به بنی تیم (قبیله خودش) بود. زمانی که مخالفت بر ضد عثمان اوج گرفت، عایشه برای انجام حج عازم مکه شده بود، در آن جا شنید که عثمان کشته شده و طلحه به جای وی آمده است. این خبر وی را سخت خوشحال کرد و او به سوی مدینه به راه افتاده تا به منطقه «سرف» رسید. در آن جا شنید که مردم با علی ـ علیه السلام ـ بیعت کرده اند وی با شنیدن این خبر به مکه بازگشت و گفت قاتل عثمان، علی ـ علیه السلام ـ است و فریاد مظلومیت عثمان را سر داد.[15] زمانی که عایشه شنید مردم با علی ـ علیه السلام ـ بیعت کرده اند، گفت: یک شب عثمان به تمام عمر علی برابری می کند. بعدها هم که شنید «عبدالرحمان بن ملجم» امام علی ـ علیه السلام ـ را شهید کرد، عایشه نام کودکی را که نزد او آورده بودند «عبدالرحمان» گذاشت![16]

امام علی ـ علیه السلام ـ در واقع علت کینه و مخالفت عایشه را با خود چنین بیان می کند: 1ـ این که رسول خدا، در موارد مختلف آن حضرت را بر پدر عایشه ترجیح داده. 2ـ عقد برادری میان پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و امام علی ـ علیه السلام ـ در حالی که برای ابوبکر، عمر را برگزید. 3ـ بستن تمامی درهای خانه های اصحاب به مسجد و باز گذاشتن در خانه امام علی ـ علیه السلام ـ به مسجد. 4ـ دادن پرچم پیروزی به دست علی ـ علیه السلام ـ در جنگ خیبر در حالی که ابوبکر روز قبل از آن نتوانسته بود کاری انجام دهد و...[17] بعدها عایشه بارها و بارها از این اقدام خود ـ برپایی و شرکت در جنگ جمل ـ پشیمان شده و اظهار ندامت می کرد.[18] عایشه در وقت مرگ گفت: من بعد از پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ حادثه ها آفریده ام مرا در نزد پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ دفن نکنید.[19]

 

معرفی منابع برای مطالعه بیشتر:

1ـ تاریخ خلفاء، رسول جعفریان.

2ـ زندگانی امیرالمؤمنین، سید هاشم رسولی محلاتی.

-------------------------------

[1] . مسعودی، مروج الذهب، ترجمه پاینده، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ هفتم، 1382ش، ج1، ص722.

[2] . دینوری، اخبار الطوال، تحقیق عبدالمنعم عامر، قاهره، 1960م، ص147.

[3] . ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، بیروت، داراحیاء الکتب العربیه، 1378ق، ج2، ص 172.

[4] . کلینی، کافی، تحقیق علی اکبر غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1388ق، ج7، ص 42 ـ 37.

[5] . ابن ابی الحدید، همان، ج2، ص77.

[6] . شیخ مفید، الجمل، تحقیق علی میرشریفی، قم، مکتب الاعلام الاسلام، 1371ش، مأخذ پایین، ص435.

[7] . طبری، تاریخ طبرسی، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، دارالمعارف، ج4، ص 451.

[8] . دینوری، اخبار الطوال، تحقیق عبدالمنعم عامر، قاهره، 1960م، ص 144.

[9] . احزاب / 33.

[10] . مسعودی، همان، ج1، ص715.

[11] . شیح مفید، همان، ص285

[12] . دینوری، همان، ص147.

[13] . شیخ مفید، همان، ص334.

[14] . شیخ مفید، همان، ص157.

[15] . بلاذری، انساب الاشراف، تحقیق محمد باقر محمودی، بیروت، 1397ق، ج2، ص217 ـ 218.

[16] . شیخ مفید، همان، ص160 ـ 157.

[17] . همان، ص409 ـ 412.

[18] . بلاذری، همان، ج2، ص 265.

[19] ابن سعد، طبقات الکبری، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1405ق، ج8، ص74.

 

مرکز مطالعات و پاسخ‌گویی به شبهات حوزه علمیه قم

+نوشته شده در شنبه 9 اسفند 1393ساعت06:39 ب.ظتوسط محمد احمدزاده | نظرات ()
آیه قرآن